درخت اقاقیا

شنبه: خبرخوب: پای دخترم احتیاج به عمل جراحی ندارد و من دارد یادم می رود که همه چیز در این مملکت چقدر نابسامان و روی اعصاب آدم است .حتی وقتی دکتر این خبر خوب را داد یادم رفت که مسئول پذیرش در ساعات اولیه صبح چه گوشت تلخ وعصبانی بود.

جمعه:خبر بد : دخترم هنگام پایین آمدن از کوه دچار سانحه شده واستخوان روی پایش شکسته است. و آن بالا نه از امداد کوهستان خبری بوده نه ازکمک های اولیه و نه از هیچ چیز دلگرم کننده دیگر که آدم را وادار نکند تا در این ساعات نیمه شب دوباره یاد مطالبات وصول نشده اش بیافتد. وغر نزند که تا کی باید حسرت هلی کوپتر امداد وبیمارستان های مجهز وپرستاران خوش اخلاق به دلمان بماند؟ دختر من توسط چهار کوهنورد جوان بعداز یک ساعت ونیم به پایین انتقال داده شد واین تنها مورد دلگرم کننده در این قضیه بود.

یک شنبه:خبرشیرین: بدلیل گرمای زیاد دوروز تعطیل اعلام شده .باورم شد که داریم به یک استانداردهایی می رسیم!

نوشته شده در ٢٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |

اوایل فیلم آقا وخانم اسمیت،خانم ازروانپزشک می پرسه:یک فاصله عمیق بین ما هست، بهش‌ چِِِی میگن؟ روانپزشک با خونسردی جواب میده:ازدواج! چندروزپیش مشهدبودم.پربوداززوج های جوان و نگاههای عاشقانه،دستهای در هم گره خورده،قدمهای آرام.باخودم فکرکردم تابه اون حفره برسندچندسالی وقت دارند!

بالای پل عابر پیاده دراتوبان جلال با خطوط درشت نوشته شده بود:مادران عزیز، به خاطرداشته باشید اولین وظیفه شما مادرخوب بودن است.البته نام گوینده این جمله قصار ذکرنشده بود. لابد کارشهرداری بوده.کاش مادران عزیز هم که بنده هم یکی از آنها هستم میتوانستند به شهرداری بگویند اولین وظیفه آنها هم سروسامان دادن به وضعیت کودکان کار است که دراتوبانها لابلای ماشینها جانشان را می فروشند.

می خواستم با این دوموضوع ١-بحث شیرین ازدواج و ٢-امریه هایی که به شکل حدیث و نقل قول سعی در ورود به حریم شخصی افراد دارند دومطلب جداگانه بنویسم ولی منصرف شدم.هردو حدیث مکرر هستند.

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |


Design By : Night Skin