درخت اقاقیا

نوشته هامو دیگه نمى خونه اون که  به من مى گفت بنویس.

نوشته شده در ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |

ما تو زندگی مون با آدمای زیادی آشنا میشیم.دوستی های زمان مدرسه .زمان دانشگاه .تو محل کار ،تو محیط های ناآشنا ، تو تمام جاهایی که زندگی کردیم.بعضی ازاین دوستی ها ادامه پیدا می کنن.نمیدونم چرا.ولی ادامه شون میدیم.شاید چون  زمانی با اون آدما آشنا شدیم که یه دوره ی خوب زندگیمون بوده.اون دوره تموم شده ولی اون آدما هنوز تو زندگیمون هستن . و ما ادامه میدیم .شاید می ترسیم از دست بدیمشون .چون اونا شاهدان روزهای خوب زندگی ما هستن.درواقع یه جورایی می خوایم از روزای خوب زندگیمون محافظت کنیم .اما تغییرات اونا رو نمی بینیم و دنبال چیزی هستیم که دیگه وجود نداره .

دخترم کتاب شعر فوق العاده ای را به من معرفی کرد:کتاب نیست از علیرضا روشن

از لیوان ها

به لیوان شکسته فکر می کنی

از آدم ها

به کسی که از دست داده ای

به کسی که به دست نیاورده ای

همیشه، چیزی که نیست

بهتر است.

نوشته شده در ٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |


Design By : Night Skin