درخت اقاقیا

آخرين كلام ، آخرين لبخند ، آخرين افسوس ، آخرين تشويش. وقتى دست دراز می كنی تا نوشته اى را بردارى شايد اين آخرين حركت

دست تو باشد ولحظه اى بعد گویی هيچ حياتى هرگز وجود نداشته است جسمى بی جان ، قرارگرفته با آرامشى لبريز وبي وزن

بى دغدغه ، فارغ از دلمشغولى هاى ابدى،آسوده ازآه ها وگاه ها ،مانند تكه ابرى سبك وسيال دردوردستها ، مه آلود و دست نيافتنى…..و تمام

نقطه پايانى برعمرى هزارساله ونگاهى به عقب ، به ماورأ ، به جايى كه زندگى هنوز درجريان است بى حضورمادى تو

ولى ديگران ادامه مى دهند درجغرافيايى كه خالى ازتوست ، باتاريخى كه بدون تونگاشته مى شود.

نوشته شده در ٢۸ شهریور ۱۳۸٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |


Design By : Night Skin