درخت اقاقیا

 

 

".نوروز

قرن هاى درازاست برهمه جشن هاى  جهان فخرمى فروشد،از آن رو "هست" که این قراردادمصنوعى ،اجتماعى و یا یک جشن تحمیلى سیاسى نیست ،جشن جهان است وروز شادمانى زمین،آسمان وآفتاب وجشن شکفتن ها وشور زادن ها وسرشار ازهیجان هر"آغاز". .....

 

 نوروزتنها فرصتى براى آسایش، تفریح وخوشگذرانى نیست: نیازضرورى جامعه، خوراک حیاتى یک ملت نیز هست.دنیایى که برتغییروتحول ،گسیختن وزایل شدن، درهم ریختن واز دست رفتن بنا شده است، جایى که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیرو همیشه پایدار،تنها تغییر است و ناپایدارى، چه چیز مى تواندملتى را،جامعه اى را، دربرابر ارابه بى رحم زمان که بر همه چیزمى گذرد وله مى کندومى رود،هر پایه اى را مى شکند وهرشیرازه اى را مى گسلد ،از زوال مصون دارد؟

هیچ ملتى با یک نسل و دو نسل شکل نمى گیرد.جامعه مجموعه پیوسته نسل هاى متوالى بسیار است. اما زمان ، این تیغ بى رحم، پیوند نسل ها راقطع مى کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه وملت ما راساخته اند،دره هولناک تاریخ حفرشده است. قرنهاى تهى ما را از آنان جدا ساخته اند تنها سنت ها هستند که پنهان ازچشم جلادزمان، ما را ازاین دره هولناک گذرمى دهند و با گذشتگانمان وبا گذشته هامان آشنا مى سازند.در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضورآنان را در زمان خویش، کنارخویش ودر خودخویش، احساس مى کنیم ،حضورخودرا در میان آنان مى بینیم وجشن نوروز یکى ازاستوارترین وزیبا ترین سنت هاست.

درآن هنگام که مراسم نوروز رابه پا مى داریم، گویى خود رادر همه نوروزهایى که هرساله دراین سرزمین برپا مى کرده اند حاضرمى یابیم و در این حال صحنه هاى تاریک وروشن و صفحات سیاه وسفید تاریخ ملت کهن ما دربرابردیدگانمان ورق مى خورد،رژه مى رود.ایمان به اینکه نوروزرا ملت ما هرساله دراین سرزمین برپا مى داشته است، این اندیشه پرهیجان را در مغزمان بیدار مى کندکه : آرى هرساله حتى سالى که اسکندر چهره این خاک رابه خون مردم ما رنگین کرده بود، درکنار شعله هاى مهیبى که ازتخت جمشید زبانه مى کشیدهمانجا، همانوقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدى ترو با ایمان سرخ رنگ، خیمه برافراشته بودندو درآرامش غمگین شهرهاى مجروح و در کنارآتشکده هاى سرد وخاموش، نوروزرا گرم و پرشورجشن مى گرفتند.

نوروزدراین سالها ودرهمه سال هاى همانندش شادىى این چنین بوده است.اعلام ماندن وادامه داشتن وبودن این مردم ونشانه پیوندباگذشته ای که زمان وحوادث ویران کننده زمان همواره درگسستن آن می کوشیده است.

نوروز همه وقت عزیز بوده است در چشم مغان در چشم موبدان در چشم مسلمانان . همه نوروز راعزیزشمرده اند. و با زبان خویش از آن سخن گفته اند و،چه افسانه زیبایى زیباتر ازواقعیت راستى،مگر هرکسى احساس نمى کندکه نخستین روز بهار ، گویى نخستین روزآفرینش است.اگر روزى خداجهان راآغاز کرده است مسلما آن روز،نوروزبوده است.وما دراین لحظه در این نخستین لحظات آغازآفرینش نخستین روزخلقت،روزاورمزد،آتش اهورایى نوروز راباز برمى افروزیم .دراین میعادگاهى که همه نسل هاى تاریخ واساطیرملت ماحضور دارند،با آنان پیمان وفا مى بندیم ،امانت عشق را ازآنان به ودیعه مى گیریم که هرگزنمیریم ودوام راستین خویش رابه نام مردمى که دراین صحراى عظیم بشرى ریشه درعمق فرهنگى سرشارازغنا، قداست وجلال داردوبر پایه اصالت خویش در رهگذرتاریخ ایستاده است برصحیفه عالم ثبت کنیم."دکترعلی شریعتی

 


نوشته شده در ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |


Design By : Night Skin