درخت اقاقیا

 

3- علیرضا افتخارى خواننده موردعلاقه ام نیست. شاید چون حاشیه هاى بیشتر ازمتن دارد یا زیاد تلویزیونى است بهرحال نظرم همان است که اول گفتم. غروب در ماشین ، سى دى را گذاشتم وافتخارى خواند:

گل قاصد کى فرستاده تورو     کى به تو گفته به این خونه برو.....                              .یک جورایى به حال وهواى من مى خورد. مثل فال حافظ که نیت مى کنى و درست  در مى آید......  .بگو بیزارم از اون مهر و وفا     که سراپا شده پر رنگ و ریا.........

2- عصر تو تاکسى کناردستم یک پسر افغانى نشسته بود.هنگام پیاده شدن 400 تومن به راننده داد.کرایه 450 مى شد. گفت خورد ندارم. راننده با رندى گفت: درشت بده من خورد مى کنم. (جورى که یعنى تو واسه  من زرنگ بازى درنیار). پسر2000  تومنى داد.راننده بهش دوتا پانصدى ویک پنجاه تومانى داد.من هرچه صبر کردم پانصد بقیه را بدهد نداد. پسرک  به روى خودش نیاورد وقتى پیاده شد من دنبالش دویدم و گفتم بقیه پولت را نداد. گفت عیبى نداره و رفت. تاشب حالم بد بود. چرا همان اول به راننده حرفى نزدم .نهایتش مى گفت به تو چه!  ولی  کاش  حرفی زده بودم.

 از خودم بدم آمد.ترس پسرک قابل درک بود ولى من چرا این قدر بزدل شدم؟

1-  صبح هنوز خواب بودم که با صداى جیغ پریدم. خانه مان نزدیک بیمارستان است.فکر کردم شاید کسى مرده. ازپنجره  بیرون را نگاه کردم کیف یک دختر جوان را یک موتورى دزدیده بود.ازجیغی که قطع نمی شد می شد فهمید محتویات کیف خیلی با ارزش بوده .هنوز صبح ها صداى جیغش توى گوشم است. طول موجش خیلى بلند بود.نگاه آن پسر و جیغ این دختر از نظر کیفیت خیلى بهم نزدیک بودن.

نوشته شده در ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |


Design By : Night Skin