درخت اقاقیا

 

اولین مطلب وبلاگم را هفت سال پیش در20 مرداد82 نوشتم.هفت سال زمان زیادی است.دراین هفت سال،اتفاقات زیادی افتاده.چه درزندگی شخصی وچه در جامعه ای که در آن زندگی می کنیم.زندگی شتاب زیادی دارد .خصوصا در جامعه ما که دوران گذار را می گذراند. این روزها که به هفت سالگی این دریچه فکر می کنم نمی دانم اتفاقات این دوره سپری شده را چگونه معنی کنم.از تغییراتی که در زندگی خودم رخ داده شروع میکنم و می آیم بالاتر.دخترم ،پسرم،همسرم.خانواده ام ،دوستانم،همکارانم،همشهریهایم،هموطنانم واین دایره هی بزرگ وبزرگ تر می شود ومن آن پایین ها کوچک و کوچک ترمی شوم.تقریبا محو. وآن قدر غرق در اتفاقات پیرامونم می شوم که خودم را در آن دورها فراموش میکنم.

این نوشته رابا اولین مطلبم پایان می برم.

استاد می گوید:

بنویس!چه یک نامه، خاطرات روزانه، یا یادداشتی موقع صحبت با تلفن.اما بنویس.

با نوشتن به خدا و دیگران نزدیک تر می شویم. اگر می خواهی نقش خودت را در دنیا بهتر بفهمی بنویس.سعی کن روحت را در نوشته ات بگذاری.حتی اگر هیچ کس کارت را نمی خواند.- یا بدتر ،حتی اگرکسی چیزی را بخواند که نمی خواهی خوانده شود- همین نوشتن به ما کمک می کندافکارمان را تنظیم کنیم و پیرامون را واضح تر ببینیم.

 یک کاغذ وقلم معجزه می کند.درد را تسکین می دهد. رویاها را تحقق می بخشد و امیدهای از دست رفته را باز می گرداند.

کلمه ،قدرت است.

تقدیم به

dove &chick

نوشته شده در ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط سودابه طهماسبیان نظرات () |


Design By : Night Skin