حرفه : بیکار

من کارم را رها کردم و رها شدم.سال ها درس خواندم و کارفوق العاده ای پیدا کردم و هفت سال باآن زندگی کردم.و شدم یک زن مستقل اجتماعی.کارم جزیی از زندگیم شد ومن جزیی از کارم . در این سال هاحس خوبی داشتم . ازشخصیت اجتماعیم خوشم می آمد.کارم تمام آن چه را که می خواستم به من می داد .ولی مجبور به انتخاب  شدم و کارم را رها کردم .این روزها دیگر به چیزهایی که کارم به من بخشید فکر نمی کنم ،بلکه به آن بخشی فکر می کنم که از من گرفت.یک بده بستان شایدغیر منصفانه.من همان اندازه که به خودم نزدیک شدم از آن هایی که دوستشان داشتم دور شدم.شاید کمی زود باشد که بگویم با وجود دلتنگی برای کارم،همکارانم،محیط کارم و از همه مهم تر خود اجتماعیم،حس آسودگی دارم.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
بيدارباش

درود بر شما شه بانوي گرامي همينكه دست به قلم شديد گواه تغيير در انديشه و روحيه شماست همين كه به زبان آمديد و لب به سخن گشوديد ، مصداق تحرك فكر شماست كه جاي خرسنديست............شادباش بر شما شه بانو از انتخابتان چيزي جز آسودگي و آرامش خيال ياد نكرديد و در مقابل بسيار گفته ها بر زبان رانديد از شخصيت اجتماعي گرفته تا ديگر بخشوده هاي كار (محيط كار ، همكاران و خود اجتماعي). از آنجايي كه شكل گيري شخصيت جنابعالي تار و پودي بس متراكم است ...... ميتوان بر انتخابتان اعتماد داشت و باور............ بدرود

محبوبه

منم دارم تصمیم میگیرم بیکار بشم شغل خوبیه حداقل اعصاب آدم آرامش داره

محبوبه

منم دارم تصمیم میگیرم بیکار بشم شغل خوبیه حداقل اعصاب آدم آرامش داره