کجاست خانه ى من؟

سال ها پیش ،قبل از این که بخواهم از ایران بروم ،پدرم مى گفت :مثل اینه که به یه مهمونى خوب برى.غذاى  عالى، تفریح ، رقص، همه چى فوق العاده......ولى یه ساعتى مى رسه که دوست دارى برگردى خونه ت.دلت هواى خونه تو مى کنه.دوست دارى لباس راحتتو بپوشى.موسیقى که دوست دارى گوش بدى.روزنامه یا کتابیو که دوست دارى بخوونى ....دوست دارى تو خونه ى خودت باشى.

من اون وقتا مفهوم خونه رو نمى فهمیدم.وقتى که تو غربت دلم براى خونه تنگ شد، تازه فهمیدم خونه چیزى بیشتر از یه ساختمون سنگى بزرگ توى یه خیابون یکطرفه ست.خونه همه ى خیابونا و آدمایى ند که باهاشون خاطره داری.خونه یعنى تعلق یعنى مالکیت، مالکیت به هوا ، خاک ، زبان......ولى این روزها هیچ حس مالکیتى ندارم. آدم ها بیگانه شدند.خیابان ها ناآشنا...تو این خونه نمى تونم لباس راحتیمو بپوشم ،موسیقى دلخواهمو گوش بدم.روزنامه یا کتاب موردعلاقه مو بخونم.

حس غریبى ست زندگى در سرزمینى که انگار مال تو نیست ولى تو در آن به دنیا آمدى،بزرگ شدى،بالیدى.....

این روزها این سرزمین مادرى، نامادرى شده برایم.

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسحق فتحي

درود...سودابه عزيز آنچه در شعرم امده (دوستي بها نداشت ) بمعناي بي ارزش بودن دوستي نيست منظورم اينست كه مانند هنر نمي توان براي دوستي هم بهايي قائل بود از فرط ارزشمندي ...برقرار باشيد

mahdi

سلام دوست عزیز مطالب وبلاگت قشنگه بهم سر بزن واگه دوست داشتین لینکم کنید وبهم خبربدین من شمارو لینک کنم

فرزاد

از فروغ فرخ‌زاد خواندم که دو هفته پیش از مرگ ، به برادرش نوشته بود: «اگر میخواهی بیایی تهران بیا، من حرفی ندارم اما فراموش نکن که اینجا باید دیواری دور خودت بکشی و میان دیوار، تنها زندگی کنی و تنهایی را حس کنی، من سال‌هاست که این کار را می‌کنم و می‌ترسم که تو نتوانی...

آزاده

سلام مطلب باز بارانتون را خوندم فکر کردم بار اولم برای همین رفتم کامنت بگذارم دیدم قبلا گذاشتم وقتی کامنت را خواندم دیدم می خواستم یک کامنتی تو همون مایه بنویسم خانه ما شاید از کوچه پس کوچه های خیابان به این سیگنال ها راه یافته شاید ... نمی دونم تنها چیزی که می دونم اینکه مرز هر چیز واقعی از غیر واقعی داره کم میشه شاید فاصله رویا تا واقعیت هم کم شده شاید برای همینه هیچ چیز بوی خودش را نمی ده

آزاده

راستی بلاخره وبلاگم را به روز کردم بهم سر بزنید

ایما

سلاااااااام:) چقد مثل هر بار عالی بود..اون حسی که دارید و انگار فهمیدم..و دلم لرزید:( امیدوارم حسای بهتری جاش رو بگیره.... بازم منتظرتو هستماا...:)[گل]

ایما

سلاااااااام:) چقد مثل هر بار عالی بود..اون حسی که دارید و انگار فهمیدم..و دلم لرزید:( امیدوارم حسای بهتری جاش رو بگیره.... بازم منتظرتو هستماا...:)[گل]

ایما

سلاااااااام:) چقد مثل هر بار عالی بود..اون حسی که دارید و انگار فهمیدم..و دلم لرزید:( امیدوارم حسای بهتری جاش رو بگیره.... بازم منتظرتو هستماا...:)[گل]