حضور ناتمام

ازبیستون نیامد آوای تیشه امشب

 شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد.

به کسی که با رفتنش حرفهای نگفته بسیاری برایم به جا گذاشت.

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیدارباش

با درود بر شما بقول کلیله و دمنه :بنای کارهای این عالم فانی برین نهاده شده است ، بر اثر شادی غمی چشم میباید داشت ، و بر اثر هر غم شادیی توقع می باید کرد و اینکه هر آمدنی را رفتنیست و تناه آنچه که باقی میماند نام نیک است ..........ایام بر شما خوش ....راستی پست متقاوتی دارم اگر مایلید ببینید.....

احمد از ایران

سلام مطلب جالبی بود ولادت امام محمد تقی هم تهنیت باد[گل]

مهندس

سه گانه قبلیتون رو خوندم خیلی ملموس بودن همگیشون . یک و دو و سه اما در مورد دیشب [پلک] نمی دونم چی بگم . اگر حس و حال شوخی داشتید می گفتم " اون که رفته دیگه هرگز نمیاد " اما بنظر نمیرسه وقت شوخی باشه پس نمی گم !!!

دلتنگی های یک عمه

[گل][گل]میلاد پربرکت حضرت علی (ع) بر شما مبارک باد[گل][گل] از لطف شما طی مدتی که نبودم و احتمالا یکی دو هفته دیگر هم نخواهم بود خیلی ممنونم. آرین تا مرداد ایران است و فرصت ما کم...باز هم ممنون

فرزاد

سلام من به روزم و مشتاق نيم نگاهي... [گل]

مريم

سلام . مریم رهایی هستم . اگر مایل بودید به وبلاگ منهم سر بزنید .

بیدارباش

هنوز هم حس نوشتن دارید، همراه شو عزیز همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمیشود...بقول زنده یاد شاملو: ديگه ده، مثل قديم نيست كه از آب دُر ميگرفت باغش انگار بهارا، از شكوفه گُر ميگرفت آب به چشمه! حالا رعيت سر آب خون ميكنه واسه‌ي چارچيكه آب،‌چل تا رو بي جون ميكنه نعشا مي‌گندن و مي‌پوسن و شالي مي‌سوزه پاي دار، قاتل بيچاره همونجور تو هوا چش ميدوزه: «- چي ميجوره تو هوا؟ «- رفته تو فكر خدا... «- نه برادر! تو نخ ابره كه بارون بزنه شالي از خشكي درآد، پوك نشا دون بزنه اگه بارون بزنه آخ! اگه بارون بزنه!»

بیدارباش

هنوز هم حس نوشتن ندارید، همراه شو عزیز همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمیشود...بقول زنده یاد شاملو: ديگه ده، مثل قديم نيست كه از آب دُر ميگرفت باغش انگار بهارا، از شكوفه گُر ميگرفت آب به چشمه! حالا رعيت سر آب خون ميكنه واسه‌ي چارچيكه آب،‌چل تا رو بي جون ميكنه نعشا مي‌گندن و مي‌پوسن و شالي مي‌سوزه پاي دار، قاتل بيچاره همونجور تو هوا چش ميدوزه: «- چي ميجوره تو هوا؟ «- رفته تو فكر خدا... «- نه برادر! تو نخ ابره كه بارون بزنه شالي از خشكي درآد، پوك نشا دون بزنه اگه بارون بزنه آخ! اگه بارون بزنه!» با مطلبی از م . امید به خلوت نشسته ام

يك نظر

امشب صداي تيشه از بيستون نيامد شايد به خواب شيرين ، فرهاد رفته باشد[شوخی]